دفتر
دوشنبه, ۱۰ مهر ۱۳۹۱، ۱۱:۵۸ ب.ظ
یک کلمه بیشتر نیست، اما همین یک کلمه پر از خاطرههای رنگارنگ است. فقط هم خاطره نیست. بخش مهمی از زندگی من و چند نفر دیگر است. از همان جمع شدنهای دوستانه و ساده گرفته تا برنامههایی که با ماهها برنامهریزی و فکر اجرا میشد. آنچه به دست آمده، هیچگاه از دست نمیرود. مفهوم «دفتر» در ذهن من و دوستانم هم هیچگاه از میان نمیرود اما دفتر تمام شده است. و این تمام شدنش چیز غمناکی است. و این همان حس غمناکی است که وقتی شنیدم وسایلش را هم دارند میفروشند با تمام وجود حس کردم. حس کردم خانهای که گرچه کاخ نبود و شاید معماری ایدهآلی هم نداشت، اما سالها مأوای ما بود، از میان رفته است. دیگر نمیتوانیم بگوییم بریم دفتر. روحش شاد.
- ۹۱/۰۷/۱۰

روزی که وسایلش را مرتب کردیم و همه چیز رنگ و بوی دیگری گرفت.
روزی که از آنجا بود که بوی شلمچه را توانستم بفهم
و روزهای دیگر