سلام

آخرین مطالب

۱۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ahmadi nejad» ثبت شده است

آیا این همیشه بد است آقای لاریجانی؟

دوشنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۸۹، ۰۱:۴۵ ب.ظ

محمود احمدی‌نژاد در مراسم روز خبرنگار گفته بود: «فردی در مقاله خود بدون نام بردن از کسی مطلبی را درباره یک شبوه نادرست نوشته است اما می‌گویند چون به فلان آقا خورده است باید پیگیری شود. بالاخره مقاله می‌نویسند که به فلان آقا بربخورد، دردش بیاید و خود را اصلاح کند.»

و آیت‌الله صادق لاریجانی در واکنش به این سخنان گفته: «اولاً توقع‌ ما از رئیس جمهور این است که ادبیاتش متین و فاخر و با تعابیر جا افتاده و البته صحیح و منصفانه باشد. من از باب یک شهروند عادی این مملکت چنین توقع حقی را از ایشان دارم. این چه ادبیاتی است که مثلاً خورد که خورد بگذار بخورد تا دردش بیاید.»

دربارهٔ این دو گفته، دو نکته می‌توان گفت. نکتهٔ اول اینکه آیا رییس جمهور به لوازم اطلاق سخنان‌شان بر هر مصداق خارجی‌ای پای‌بند است یا تنها کسی مانند محمدجعفر بهداد می‌تواند از اینگونه حمایت‌های رییس جمهور برخوردار شود؟ این سوال البته موضوع این نوشته نیست.

نکتهٔ دوم که انگیزهٔ اصلی این نوشته است، اینکه آیا شخص ریاست دستگاه قضایی همیشه و در همهٔ موضوعات از رییس جمهور انتظار «ادبیات متین، فاخر، و با تعابیر جا افتاده و البته صحیح و منصفانه» دارد، یا حالا که کار به انتقاد از دستگاه تحت مسئولیت ایشان رسیده، مسئله اهمیت یافته است؟

پیش از این در «اعتراض وارد نیست»، نوشته‌ای در همین باره نوشته بودم. البته نمی‌توان از رییس دستگاه قضا انتظار داشت در برابر انتقادهای وارد شده به دستگاه‌اش، ساکت بنشیند، اما شایسته بود به عنوان شخص رییس قوهٔ قضاییه سخن بگوید نه «از باب یک شهروند عادی این مملکت».

کاش «چنین توقع حقی» را ایشان دست‌کم یک بار پیش از این از شخص ریاست جمهور و در موضوعی دیگر از ایشان ابراز کرده بودند تا به راحتی باور می‌کردیم آنچه برای آیت‌الله لاریجانی مهم است، خود «ادبیات متین و فاخر»، «تعابیر جا افتاده»، «و البته صحیح و منصفانه» است، و نه همهٔ اینها در صورتی که ربطی به دستگاه قضایی داشته باشد.

آیا «خورد که خورد بگذار بخورد تا دردش بیاید» همیشه بد است؟ یا چون در ارتباط با قوهٔ قضاییه گفته شده «چنین توقع حقی» ایجاد کرده است؟

  • حسن اجرایی

کلّنا ملاقلی

چهارشنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۹، ۰۲:۱۲ ق.ظ

اولین بار که رفتم نمایشگاه کتاب تهران، کتابی خریدم از موسسه کیهان که همیشه مدیون آن کتاب خواهم بود؛ و البته مدیون موسسه کیهان و نویسندگان وهمه‌ی تهیه‌کنندگان‌ آن کتاب. مصاحبه‌ای بود طولانی و البته محکم با حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی، که اولین پایه‌های شناخت من از شیوه‌های رفتار و سلوک مدیریتی هاشمی را ساخت. برای همیشه شادمان‌ام از اینکه هاشمی را از زبان خودش شناخته‌ام نه از زبان سینه‌چاکان و کینه‌توزان‌اش.

نام آن کتاب تا جایی که یادم مانده این بود: «مصاحبه 16 ساعته کیهان با هاشمی رفسنجانی». یکی از نکته‌های برجسته‌ای که در این کتاب از زبان هاشمی رفسنجانی خواندم، و همان زمان بسیار برایم آزاردهنده و دردناک بود، موضوع این نوشته است. هاشمی آنگونه که من در آن کتاب دیدم، معتقد است اگر یک مدیر یا مسئول دچار تخلفی شد، یا دست به کار خلافی زد، نباید فوری او را مجازات کرد و به دست قانون‌اش سپرد. و البته استدلال روشنی هم دارد که نتیجه‌ی این برخورد قاطع با مدیر را، کم شدن اعتماد به نفس او و از میان رفتن انگیزه‌ی زیردستان برای کار و تلاش می‌داند.

این نکته، و نکات دیگری که در این نوشته نیز به آنها اشاره کرده‌ام، پایه‌ی تصمیم من در  سال 84 برای رای ندادن به هاشمی بود. در آن زمان گمان می‌کردم این خصلت‌ها تنها در سلوک مدیریتی هاشمی یافتنی است.

محمود احمدی‌نژاد در دو سال ابتدای ریاست جمهوری‌اش، شاید نمادی بود از راست‌قامتی و بی‌باکی در برابر بی‌عدالتی و ناراستی؛ اما از همان ابتدا قرینه‌هایی روشن دیده می‌شد که نشان می‌داد «عدالت‌خواهی» و «عدالت‌طلبی» در رفتار او تنها نمایشی است برای بیرون کشیدن قدرت از چنگ مخالفان سیاسی‌اش. بیشتر مولفه‌های رفتار مدیریتی هاشمی را این سال‌ها در رفتار محمود احمدی‌نژاد دیدیم. از جمله همین نکته‌ای که در بند دوم همین نوشته گفتم. و این شباهت تا آنجاست که به زعم من، دکتر احمدی‌نژاد را می‌توان برترین شاگرد مکتب مدیریتی حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی دانست؛ البته با روی‌کردهای متفاوت.

مشابه همین رفتارها و سلوک مدیریتی را این سال‌ها در دیگر قوا و نهادها و سازمان‌ها نیز فراوان دیده‌ایم و شنیده‌ایم؛ گویا این نظریات، بیش از آنکه یک سلیقه‌ی شخصی مخرب باشد، بیماری فراگیری است که همه را به کام خود کشیده است. بیماری‌ای که به قربانی وانمود می‌کند برخورد قانونی با مدیر متخلف، او را بی‌آبرو می‌کند و انگیزه‌ی او را برای کار از میان می‌برد، و بدتر از آن، وانمود می‌کند مبارزه با تخلف، مایه‌ی دلگرمی و شادمانی کینه‌توزان و خناسان است.

  • حسن اجرایی

درباره‌ی سرمایه‌ی اجتماعی در سال 88

چهارشنبه, ۱۱ فروردين ۱۳۸۹، ۰۱:۱۰ ب.ظ

هشدار! اگر از دیدن نیمه‌ی خالی لیوان‌ها یا نیمه‌های خالی لیوان هراس دارید، این نوشته ناخواندنی است. چیز زیادی از دست نمی‌دهید. گرچه برای پر کردن نیمه‌ی خالی لیوان، چاره‌ای جز درست دیدن‌اش نیست.

این نوشته، نگاهی است به آنچه در سال دراز و پررخداد 1388 بر سر «سرمایه‌های اجتماعی» آمده است؛ به تفکیک سرمایه‌های اجتماعی اصلاح‌طلبان، محمود احمدی‌نژاد و دولت‌اش و نظام جمهوری اسلامی ایران.

یک. پیش از انتخابات ریاست جمهوری خرداد 1388، آنچنان‌که اینجا هم نوشتم، گمان نمی‌کردم سرمایه‌های اجتماعی اصلاح‌طلبی چنان باشد که بتواند 13 میلیون رای به دنبال خود بکشاند. اما تلاش‌های انتخاباتی اصلاح‌طلبان و هواداران و طرفداران میرحسین موسوی و حجت‌الاسلام مهدی کروبی، توانست چنان تحرکی ایجاد کند که برخلاف انتخابات‌های دور دوم ریاست جمهوری‌ پیش از آن، این بار یک فضای کاملا دو قطبی تا پیش از انتخابات شکل بگیرد.

اصلاح‌طلبان توانستند سرمایه‌های اجتماعی خفته و بیدار خود را بسیج کنند. عملکرد چهار ساله‌ی محمود احمدی‌نژاد، و ناشناخته بودن شخصیت امروزین میرحسین موسوی، رای گروهی از اصولگرایان را نیز به سوی آنها کشاند. عده‌ای نیز که همواره سخن از تحریم انتخابات می‌گفتند، این بار با عناوین مختلف، دست از بی‌عملی سیاسی برداشتند و وارد کارزار تبلیغات انتخاباتی برای پیروزی اصلاح‌طلبان شدند.

اما بی‌تدبیری میرحسین موسوی و حجت‌الاسلام مهدی کروبی، و دیگر رهبران ریز و درشت اصلاح‌طلب، با سرمایه‌های اجتماعی اصلاح‌طلبی چنان کرد که معلوم نیست چه زمانی باید بگذرد تا اصلاح‌طلبان بار دیگر بتوانند با استفاده از شیوه‌های قانونی ورود به قدرت، اقلیتی از مجلس شورای اسلامی، شوراهای اسلامی شهر و روستا، و احیانا ریاست جمهوری را به دست بیاورند.

شاید حفظ سرمایه‌های اجتماعی اصلاح‌طلبی، و حفظ شرایط ورود به قدرت در انتخابات‌های بعدی، برای رهبران اصلاح‌طلب چنان اهمیتی نداشت، تا برای رسیدن به آن محافظه‌کاری کنند. شاید به زبان آوردن بسیاری سخنان و انجام بسیاری کارها، برای‌شان بسیار مهم‌تر از تدبیر برای حفظ 13 میلیون رای تا انتخابات بعدی بود. شاید هم آنچه از میرحسین موسوی و حجت‌الاسلام کروبی و دیگران در این چند ماه پس از انتخابات دیدیم، همگی برای رسیدن به همان دو هدف «حفظ سرمایه‌های اجتماعی» و «حفظ شرایط ورود به قدرت در انتخابات‌های بعدی» بوده باشد، اما دست‌کم آنچه این روزها دیده می‌شود آنی نیست که باید می‌شد.

  • حسن اجرایی

معضلی به نام جناح راست

دوشنبه, ۲۸ دی ۱۳۸۸، ۰۴:۳۱ ق.ظ

مخالف‌ام با اینکه «معضلی داریم به نام احمدی‌نژاد». البته عیوب و اشتباه‌های دکتر احمدی‌نژاد را نمی‌توان نادیده گرفت، اما اینکه مهندس مشایی سخنان ناروا و بی‌پایه‌ای بگوید که تنها گوینده و باورمند به آن خودش باشد و خودش، دلیل نمی‌شود که همه‌ی تقصیرها را بیندازیم گردن دکتر احمدی‌نژاد که «اگر مشایی را کنار می‌گذاشتی این دردسرها را نداشتیم».

برگردیم به دو دهه قبل. جناح راست، به جای آنکه انتقاداتش به رفتار مدیریتی، و منش سیاسی حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی را همان سال‌های ریاست جمهوری‌اش به رخ او بکشد، و با فشارهای قانونی سیاسی او را کنترل کند، دست‌کم با سکوت‌اش در آن زمان، به اقتدار بی‌مانند او کمک کرد.

جناح راست، حتی در انتخابات سال 72 هم حاضر نشد به نقد جدی راهبردهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی دولت هاشمی بپردازد، و نتیجه آن شد که هاشمی مساوی شد با انقلاب و امام و... . ما هم فراوان شنیده‌ایم که در نماز جمعه فریاد «مخالف هاشمی دشمن پیغمبر است» سر می‌داده‌اند.

البته همان زمان هم بوده‌اند کسانی که از سر خلوص و مسئولیت‌شناسی انقلابی، به نقد مسئولان می‌پرداخته‌اند و هزینه‌های آن را هم البته به جان می‌خریده‌اند. نشریه‌ی نیستان شاید مثال خوبی باشد. نشریه‌ای که البته برای همیشه به کما رفت، اما نشانه‌ی خوبی است از تحمل نشدن نقد فرهنگی به دولت هاشمی. نمونه‌ی دیگر، شاید حضور احمد توکلی در انتخابات ریاست جمهوری سال 72 باشد که سیاست‌های اقتصادی دولت هاشمی، و رویکردهای عدالت‌گریز او را با جدیت نقد کرد.

ایستادگی جناح راست در برابر هاشمی، محدود شده بود به شرایطی از قبیل مطالب خلاف عرف نشریه‌ی تحت مسئولیت فائزه‌ی هاشمی که دختر رییس جمهور بود؛ یا حداکثر درخواست عزل سیدمحمدخاتمی از وزارت ارشاد به دلیل خبط نشریه‌ی «فاراد»؛ که در بیشتر موارد هم به نتیجه‌ای نمی‌رسید و همه چیز به خیر و خوشی تمام می‌شد.

به هر حال، دو دولت هاشمی، سالها دولت جناح راست تلقی می‌شد. و همه‌ی وفاداران به جناح راست، با انگیزه‌ی مسئولیت دینی و انقلابی، با تمام وجود از دولت هاشمی دفاع می‌کردند، کار که به تنگنا می‌کشید، هاشمی را از دولت‌اش، و از اطرافیان‌اش جدا می‌کردند و می‌گفتند اگر دولت هاشمی کاری کرده و انحرافی داشته، دلیل نمی‌شود به هاشمی اشکالی وارد باشد.

دولت هاشمی، دولت جناح راست نبود، اما توده‌های وفادار به جناح راست، اصرار داشتند همه‌ی عملکردهای دولت هاشمی را مثبت جلوه بدهند و هر جا آش سفیدنمایی افراطی شور می‌شد، دست به جدا کردن هاشمی از یاران‌اش می‌زدند. احزاب و گروه‌های جناح راست، حتی تا انتخابات ریاست جمهوری 84 نیز هاشمی را مرد مدیریت بحران می‌دانستند و از ریاست جمهوری‌اش دفاع می‌کردند.

اصولگرایان جوان، که همگی به 16 سال عدول از آرمان‌های انقلاب معترض بودند، از سال‌های آغازین دهه‌ی هشتاد توانستند اکثریت شوراها و مجلس را به دست بیاورند. پیروزی دکتر احمدی‌نژاد در انتخابات ریاست جمهوری 84، فرصتی بود برای اصولگرایان جوان، تا به تئوری‌های نوین اصولگرایانه‌شان عمل کنند. مجلس هفتم که هنوز در موضع نقد قدرت بود، درخشان‌ترین رفتار پارلمانی پس از انقلاب را به نمایش گذاشت و دست از سنت دیرینه‌ی رای اعتماد به تمام کابینه‌ی دولت دوست و برادر کشید و به گروه‌گرایی و باندبازی پایان داد.

دولت احمدی‌نژاد که مانند دولت هاشمی توانمندی برجسته‌ای در بسیج توده‌ها داشت، توانست به تدریج اصولگرایان همیشه معترض به رفتارهای فراقانونی دولت‌های پیشین را زیر فشار بگیرد و آنها را به سکوت در برابر خودش بکشاند. سرانجام بار دیگر جناح راست به اشتباه افتاد و دولت احمدی‌نژاد را نیز دولت جناح راست توهم کرد.

احمدی‌نژاد که از ابتدا مستقل وارد کارزار انتخاباتی خرداد 84 شده بود، و حتی حاضر به شرکت در میتینگ انتخاباتی جبهه‌ی پیروان نشده بود، هیچ‌گاه در عمل نشان نداد که وامدار جناح راست یا حتی اصولگرایان جوان است؛ و ابایی هم از این نداشت که بی‌توجهی جناح راست و اصولگرایان جوان در روزهای انتخابات را، به رخ‌شان بکشد.

اکثریت اصولگرایانی که پس از یک دوره انزوای سیاسی، با عبرت گرفتن از رفتار جناح راست در زمانه‌ی دولت‌های هاشمی، تنها برای خدمت، به قدرت بازگشته بودند، کم‌کم از الزامات اصولگرایی مفهومی دل کندند و ترجیح دادند به جای استفاده از راهکارهای قانونی برای منضبط کردن دولت اصولگرا، به سنت‌های پیشین جناح راستِ ده سال پیش بازگشت کنند. و اینگونه بود که از اواسط دولت اول دکتر احمدی‌نژاد، اصولگراییِ مفهومی مُرد. و بسیار بیشتر از آنچه جناح راستِ دهه‌ی هفتاد آبروی خود را به پای دولت هاشمی ریخت، این بار جناح راستِ دهه‌ی هشتاد، همه‌ی اختلافات‌ نظری‌شان با احمدی‌نژاد را کنار گذاشتند و دولت او را یاری کردند و حتی تلاش کردند تا جایی که می‌توانند، تخلفات دولت احمدی‌نژاد را هم نبینند.

جناح راست جدید، انتظار دارد در قبال «از خود گذشتگی»ای که نشان داده و تا جایی که توانسته و در توان‌اش بوده از احمدی‌نژاد و دولت‌اش حمایت و هواداری کرده، احمدی‌نژاد نیز دست‌کم یکی دو خواسته‌ی مهم و حیاتی‌شان را برآورده کند. اما احمدی‌نژاد همان‌طور که از ابتدا نشان داده، دست‌کم در ظاهر هیچ‌گاه نخواسته به جناح راست باج بدهد. یکی از آن خواسته‌های حیاتی، کم کردن سهم مردانی از جمله مهندس مشایی، محمدرضا رحیمی و دیگران، از دولت بوده.

حال باید گفت آیا احمدی‌نژاد معضل است؟ دکتر احمدی‌نژاد از ابتدای ریاست جمهوری‌اش نشان داده که گرچه در موارد زیادی با جناح راست و اصولگرایان همسو و هم‌نظر است، اما این به معنای پذیرفتن همه‌ی خط قرمزهای آنان نیست. جناح راست جدید باید به این بیندیشد که آیا احمدی‌نژاد معضل است، یا خود جناح راست.

جناح راست این معامله‌ی نانوشته را خیلی وقت است باخته؛ چرا که تصور می‌کرده با حمایت مطلق -دست‌کم در ظاهر- از احمدی‌نژاد، می‌تواند او را ملتزم به خطوط قرمز خود کند، غافل از آنکه احمدی‌نژاد چنان رفتار می‌کند که گویی نه برای حمایت جناح راست ارزشی قایل است و نه برای انتظارات‌اش.

  • حسن اجرایی

نقد قدرت فضیلت است. هیچ استثنا و اما و اگری هم ندارد. اما دیدن بعضی نقدها بسیار جالب و دیدنی است. این را ببینید:

این حرف به معنای این نیست که من پیش از انتخابات از ارتباط ویژه‌ی مشایی و احمدی‌نژاد خبر نداشتم، اتفاقا برعکس، همه ما می‌دانستیم که احمدی‌نژاد یک تار موی اسفندیار را با همه اصولگراها عوض نمی‌کند، اما حقیقتا انتظار نداشتیم که یک مملکت و یک انتخابات و یک ملت، اسیر لج و لجبازی و روابط صمیمانه‌ی دو نفر با هم بشوند که شدند! -منبع-

[caption id="attachment_459" align="alignleft" width="300" caption="با «انتظار نداشتیم» نمی‌توان نقد کرد"]با «انتظار نداشتیم» نمی‌شود نقد کرد[/caption]

نویسنده این انتقاد را به رییس جمهور دارد که چرا «یک مملکت [...]، اسیر [...] روابط صمیمانه‌ی دو نفر با هم» شده. البته نویسنده پیش از این گفته که «می‌دانستیم که احمدی‌نژاد یک تار موی اسفندیار را با همه اصولگراها عوض نمی‌کند». هیچ نقطه‌ی کوری ندارد این انتقاد؟

نکته‌ی اصلی اینجاست؛ نویسنده نوشته «اما حقیقتا انتظار نداشتیم». سوال من این است که چرا انتظار نداشتید؟ دکتر احمدی‌نژاد تعهد داده بود؟ انتقاد نویسنده به چیست؟ دکتر احمدی‌نژاد تعهدی را زیر پا گذاشته؟ در روزهای انتخابات حرفی زده و به آن عمل نکرده درباره‌ی مهندس مشایی؟ آیا مشایی خودش را و عقایدش را مخفی کرده؟ آیا هیچکدام از این دو، خودشان و عقاید و رفتارشان را پنهان کرده و دورویی کرده‌اند که انتظار شما غیر از آنچه بوده که شده؟

همانطور که گفتم، نقد قدرت فضیلت است، اما این نقد نیست. قرار نیست کسی که نقد می‌کند، فقط فشار بیاورد، گرچه یکی از کارکردهای نقد قدرت، فشار به قدرت برای اصلاح خویش است.

گرچه معتقدم سیاستمداران و شخصیت‌هایی مانند دکتر احمدی‌نژاد و مهندس مشایی که تقریبا هر چه می‌خواهند می‌گویند و هر چه می‌خواهند می‌کنند را باید با نقد درست محدود کرد و وادارشان کرد به درست و سنجیده رفتار کردن، اما باید این روحیه‌ی این دو را با افتخار تحسین کرد که در بسیاری از مسایل، دورویی‌های مرسوم در جامعه را کنار زده و نشان داده‌اند که دست‌کم در این مسایل، حاضر نیستند به بهانه‌ی نقد نشدن و تقدیس شدن، خودشان را بپوشانند.

با «اما حقیقتا انتظار نداشتیم» نمی‌شود نقد کرد؛ تنها می‌توان گلایه کرد. کسی اگر احمدی‌نژاد را انتخاب کرده، گول نخورده؛ چون او دست‌کم در انتخابات خرداد 88 ناشناخته نبوده، و همه‌ی خودش را پیش از آن به نمایش گذاشته.

  • حسن اجرایی

ما نژاد برتریم

دوشنبه, ۱۱ آبان ۱۳۸۸، ۱۱:۰۵ ق.ظ

بسیار شادمان‌ام از اینکه ننشسته‌ام به تماشای زد و خورد دو سوی ماجرایی که معلوم نبود جز پاره کردن یکدیگر برای قدرت و مقام و «من»، پی چه بودند و -شاید همچنان- هستند؛ گرچه البته ناچاری سفر و اتوبوس، از تحمل تماشای آن مبارزه‌ها‌ی انگار متعلق به دوران پیش از مدنیت و نیز عاری از اخلاق نجات‌ام داده بود. بسیار شادمان‌ام.

[caption id="attachment_369" align="alignleft" width="252" caption="به خودمان ببالیم؛ ما نژاد برتریم"]monaazere[/caption]

شبی را به یاد دارم که نشسته بودیم به تماشای مناظره‌ی رییس جمهوری اسلامی ایران دکتر محمود احمدی‌نژاد و حجت‌الاسلام مهدی کروبی کاندیداهای دهمین دوره‌ی انتخابات ریاست جمهوری. دیر رسیده بودیم خانه. خیابان‌ها غلغله بود. چند دقیقه‌ی اول را ندیدیم. بهتر البته! نشستیم. آنجایی توجه همه‌مان جلب شد و میخ‌کوب شدیم که آقای دکتر احمدی‌نژاد در پاسخ به سخنان حجت‌الاسلام کروبی گفت ایشان به جای آمریکایی‌ها نشسته‌اند و از آمریکایی‌ها دفاع می‌کنند.

شاید بگویید باید دید آقای کروبی چه گفته که آقای احمدی‌نژاد پاسخی اینچنین داده است. می‌گویم هیچ اهمیتی ندارد این حرف در جواب چه بوده؛ البته اگر یک مسلمان شیعه که رییس جمهوری اسلامی ایران هم هست را ملزم به رعایت تقوا بدانیم، اخلاق هم به کنار. و البته اگر پیروزی در انتخابات را بهانه و توجیه زدن هر حرفی ندانیم؛ که اگر می‌دانید، این نوشته را نخوانید و خودتان را آزار ندهید.

امروز در خبرها آمده بود که دکتر عبدالله که کاندیدای کسب مقام ریاست جمهوری افغانستان شده، از ادامه‌ی رقابت کنار کشیده و پیشگیری از بروز تقلب را بهانه کرده. دوست ندارم به یک ملت بزرگ و آگاه، در یک کلمه و بی توضیح توهین کنم، اما همه می‌دانیم که ما ایرانی‌ها بسیار خودبسنده‌ایم و دست‌کم درباره‌ی سرزمین افغانستان و مردم افغان، بسیار خودبین و خودبزرگ‌بین‌ایم. از همه‌ی آنانی که اینچنین نیستند پوزش می‌خواهم و امیدوارم همه همچون آنان بشوند.

abdullah

دکتر عبدالله چرا دست به این کار زده؟ فکر می‌کنم روشن است. درست یا نادرست، ادعای بروز تقلب می‌کند. و شاید اطمینان دارد از اینکه -درست یا نادرست- پیروز این انتخابات نیست. وقتی می‌داند قرار نیست پیروز بشود، نه خودش را آزار می‌دهد و نه مردم‌اش را به رفتار نابه‌هنجار می‌کشاند و نه بهانه دست کسی می‌دهد. و مهم‌تر از همه آنکه بیشتر طرفداران و هواداران‌اش را پشت خود نگه می‌دارد.

آن شب، وقتی دکتر احمدی‌نژاد با آن لحن دلسوزانه و حاکی از تعجب گفت که آقای کروبی نشسته‌اند و به جای امریکایی‌ها از آنها دفاع می‌کنند، گفتم من اگر جای او بودم، بی هیچ سخنی از آنجا بیرون می‌آمدم و در نامه‌ای به هر جا که لازم است، بی هیچ توضیح اضافه‌ای در چند کلمه خودم را از این بازی مسخره و خلاف عزت اسلامی و انسانی خلاص می‌کردم؛ و گور پدر هر مصلحت و دلیل و بهانه‌ای که در این میان هست؛ حتی اگر آن مصلحت و دلیل و بهانه، چیزی از جنس احساس مسئولیت برای دین و وطن و غیره باشد.

من اگر باشم، حاضرم تا انتهای عمر، ریاست جمهوری کسی مانند دکتر احمدی‌نژاد را بپذیرم اما حاضر نیستم با سکوت تمام رو به روی او بنشینم و او تنها و تنها برای پیش انداختن خودش و «خود»ش مرا آنچه نیستم خطاب کند و من باز هم مجبور به سکوت باشم. حالا بیایید با تحقیر به سرزمین افغان‌ها نگاه کنیم و سال‌های میزبانی خودمان و مزاحمت آنان را به یاد بیاوریم و به خودمان ببالیم. بله. ما همچه مملکتی هستیم و همچه مملکتی داریم.

البته می‌توانی بیایی بگویی «این همه دارن به هم فحش می‌دن» یا «این همه به آقای دکتر فحش دادن ندیدی حالا اون یه کلمه رو داری بزرگ می‌کنی؟» و غیره.

  • حسن اجرایی

بازی وحدت

جمعه, ۱ آبان ۱۳۸۸، ۰۹:۱۷ ب.ظ
همیشه همین طور است؛ گروهی نان و آب‌شان را تنها در میانه‌ی آتش اختلاف و دشمنی می‌یابند و گروهی، از آرام کردن فضا و «شتر دیدی ندیدی»، نکاشته برداشت می‌کنند.
پیش‌بینی نمی‌کنم؛ قدرت‌اش را هم ندارم البته. حرف از وحدت که می‌شود، همیشه دو شبهه پیش می‌آید. اول آنکه آیا وحدت مساوی است با هم‌رای شدن و فراموش کردن دیدگاه و روش خود. و دوم آنکه آیا وحدت می‌تواند بهانه‌ی فراموش شدن حدشکنی‌ها و گردن‌کلفتی‌ها باشد؟
این دو سوال، درباره‌ی هر آشتی و هر وحدتی جاری است؛ و باید پیش از پرداختن به مقدمات رسیدن به وحدت، به پاسخ این دو سوال رسید؛ از جمله درباره‌ی وحدت مذاهب اسلامی، وحدت گروه‌های سیاسی در برابر دشمن خارجی و غیره.
[caption id="attachment_348" align="alignleft" width="300" caption="این بازی برای چیست؟"]این بازی برای چیست؟[/caption]
رسیدن به پاسخ این دو سوال، البته حتی در یک رابطه‌ی ساده‌ی دوستانه هم لازم است؛ و دقت به این دو سوال می‌تواند تضمین کننده‌ی بقای دوستی باشد. در رخ‌دادهای پس از انتخابات ریاست جمهوری خرداد 88، شخصیت‌ها، گروه‌ها و احزاب مختلف، به بهانه‌ی مبارزه‌ی انتخاباتی، بر هم تاختند و به علاوه، بر ساختارهای جمهوری اسلامی، و همچنین دست‌آوردها و موفقیت‌های آن، آتش فتنه افروختند و التهاب آفریدند.
تلاش‌گران حقیقتا زحمت‌کش این بازی، که همه‌ی هنرشان اثبات «من»شان و چنگ زدن و خونین کردن صورت خودشان و رقیب‌های‌شان و چهره‌ی نظام بود، چنان کردند که -اگر مجامله را کنار بگذاریم،- می‌توان گفت راست و چپ، برای تضعیف کلیت و اصل نظام یک‌دست شدند؛ راست و چپ و اصلاحطلب و اصولگرا و بقیه‌ی عنوان‌های انتزاعی و واقعی و تخیلی. البته واضح است که این گزاره، گرچی قطعی است، اما عام نیست، و استثناهایی هم داشت.
طرح مسئله‌ی وحدت، امر مثبتی است که باید دید چه انجامی خواهد یافت؛ اما هشدارهایی هست که بی‌توجهی به آنها، وحدت را در اندازه‌ی یک نمایش بی‌مصرف فرو می‌کاهد.
اول آنکه وحدت، مدار و ملاک می‌خواهد. و اگر ملاک و مداری در کار نباشد، تنها یک حرکت سخیف سیاسی است. اولین حرکت در ایجاد وحدت، پیدا کردن یک نقطه‌ی مشترک میان جنگجویان پیشین است برای نشستن کنار هم.
دوم آنکه دو طرفی که قرار است ملتزم به وحدت بشوند، در صورتی که بر مداری مانند قانون اساسی توافق کرده باشند، نباید ابایی از اذعان به نادرستی رفتارهای پیشین خلاف قانون‌شان داشته باشند.
سوم آنکه اگر دو طرف ماجرا، بر یکدیگر و بر ساختار سیاسی و نظام اسلامی چنگ انداخته‌اند و اینک می‌خواهند کنار هم بنشینند، وحدت‌شان تنها مربوط به خودشان است، و نباید انتظار خاموشی قانون در برابر رفتارهای نادرست پیشین‌شان داشته باشند. و چه بسا بتوان اینچنین وحدتی که با انگیزه‌ی خاموش کردن قانون و جلوگیری از روند اجرای آن به دست آمده باشد را دارای وصف خیانت دانست.
نومید گرچه نباید بود، اما بسیار بعید است جنگاوران دو سوی ماجرا، نقطه‌ی مشترکی بیابند برای وحدت بر آن؛ چرا که هیچ اعتمادی در میان این دو باقی نمانده است و فرماندهان ابرو در هم کشیده‌ی هر دو سو، پی در پی فرمان حمله می‌دهند و بهانه‌ی حمله هم همیشه آماده است.
البته دستگاه قضایی تا به اینجا ثابت کرده که در این موضوع استقلال ندارد و در نتیجه نمی‌توان امیدی بست به رسیدگی قانونی به همه‌ی تخلفات و بی‌قانونی‌های حتی روشن و بی‌پروای همه‌ی اضلاع ماجرا؛ اما این واقعیت تلخ معنایش این نیست که ما خواهان دقت و بی‌باکی قوه‌ی قضاییه در رسیدگی به بی‌قانونی‌ها نباشیم.
تلخ‌تر از این نمی‌شود اگر وحدت، تنها یک بازی سخیف سیاسی باشد؛ که یک سوی آن کسانی تنها و تنها به دنبال رادیکال کردن فضا و از میان بردن جناح چپ باشد و یک سوی دیگر، تنها و تنها رهیدن از چنگ قانون باشد و کم کردن روی جناح راست.
  • حسن اجرایی

اصلا عجیب نیست

چهارشنبه, ۱ مهر ۱۳۸۸، ۰۱:۴۸ ق.ظ

شاید امروز نباید مسئله‌ی مهم و آزاردهنده‌ای باشد، اما برای منِ چهار سال و نیم پیش، آزاردهنده‌ترین کلماتی بود که می‌توانستم بشنوم، و یکی از دردناک‌ترین لحظه‌هایی  بود که می‌توانستم در تمام عمرم حس کنم.

وقتی می‌شنیدم که پشت سر هم من را دشمن خطاب می‌کرد و می‌گفت امریکایی‌ام -و شاید چیزهای دیگری هم گفت که دست‌کم الان که این چند سطر را می‌نویسم هیچ یادم نیست،- با حیرت چند جمله‌ای که گفته بودم را مرور کردم. با خودم فکر کردم واقعا این چیزهایی که می‌شنوم، جواب همان سه جمله‌ی من است؟

چه گفته بودم؟ آن سه جمله‌ی خودم، و آن حرف‌هایی که شنیدم را همان وقت‌ها جایی نوشتم. از همان جا مستقیم نقل می‌کنم که با کمترین تغییر منتقل کرده باشم:

اعضای تیم اقتصادی دولت آقای فلان، غالبا از اعضای فکری فلان گروه بودند.
سخنگوی همان گروه رسما اعلام کرده است که ما یک گروه لیبرات دموکرات اما مسلمان هستیم.
و دست آخر نتیجه آن‏که: پس اقتصاد دولت ‏فلانی قبل از آن‏که اسلامی باشد، لیبرالی بوده است.

این، سه جمله‌ای بود که من گفته بودم! و فکر می‌کنم واضح است که این‌ها را درباره‌ی حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی و دولت او و کارگزاران دولت‌اش گفته‌ام. حالا بخوانید چیزهایی که از گفته‌های او در جواب این سه جمله‌‌ام همان وقت‌ها نوشته‌ام:

می‏گوید امریکایی‏ها تو را اجیر کرده‏اند، می‏گوید تو کی هستی که درباره ... اصلا جرات حرف زدن را به خودت می‏دهی، می‏گوید این حرف‏هایی که تو نسبت به فلانی می‏زنی، تو را از دین خارج می‏کند، می‏گوید همه مردم می‏گویند تو دشمن فلانی هستی، ...، می‏گوید یک بچه بیست ساله به چه حقی نسبت به فلانی اظهار نظر می‏کند.

جای آن سه نقطه‌ی اول، باید اسم آقای هاشمی را بگذارید، و فلانی هم ایشان هستند. و البته آن سه نقطه‌ی بعدی هم جای خالی یک جمله است که همان بهتر که نقل نکنم. و من در یک لحظه، چنان از دیدن و شنیدن و حس کردن آن حرف‌ها و لحن او غرق تحیر شدم که زبان‌ام بند آمد. شاید بهترین جواب این بود که بگویم «نسبت دشمنی و امریکایی بودن و بقیه‌ی افاضات جناب‌عالی، اگر توصیف من باشد، پیش از آن باید توصیف شما باشد؛ آن هم به دلیل روش دفاع مضحک‌تان از جمهوری اسلامی و دولت و شخصیت‌های آن».

اما نگفتم. نه که تصمیم بگیرم چیزی نگویم، بلکه زبان‌ام بند آمده بود. تنها جمله‌ای که توانستم بگویم این بود: «مطمئنید؟ می‌توانید سر پل صراط این نسبت‌ها را ثابت کنید؟» و او هم بلافاصله با همان اطمینان گفت «بله».

در آن جمع -حدودا- ده نفره، توانستم تحیر همه را ببینم. اما یکی از آن‌ها یکی دو ساعت بعد، به کنایه حرف درستی زد که هنوز یادم مانده. گفت:‌ «. نه. یادم نیامد خود جمله‌اش را. اما می‌خواست بگوید آن جمله‌ی من که صراط را یادآوری کرده بودم، نتیجه‌ی این بود که هیچ جوابی نداشتم که به او بدهم و از فرط بی‌چاره‌گی به صراط متوسل شدم.

  • حسن اجرایی

درباره‌ی مرد دهم

يكشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۸۸، ۰۴:۵۳ ب.ظ

همین چند روز پیش بود که با یک کلیک همه‌اش را فرستادم برود در صحرای عدم خوش بگذراند. شاید اگر می‌دانستم هوس می‌کنم چیزی درباره‌اش بنویسم، نگه‌اش می‌داشتم و به بادش نمی‌دادم. توی اصل قضیه البته تفاوتی نمی‌کند.

[caption id="attachment_268" align="alignleft" width="240" caption="حمایت بی‌تخریب ممکن نیست؟"]mard-e-dahom[/caption]

نمی‌خواستم به محمود احمدی‌نژاد رای بدهم، اما دوست داشتم همه‌ی نوشته‌های وبلاگی درباره‌ی دکتر احمدی‌نژاد را یک‌جا جمع کنم. با چند نفر هم مشورت کردم. خیلی زود فراهم کردن دامنه و هاست و بقیه‌ی کارهای فنی را انجام دادم. و همه چیز آماده بود برای جمع‌آوری نوشته‌هایی که در حمایت از محمود احمدی‌نژاد در یک ماه منتهی به انتخابات ریاست جمهوری نوشته می‌شد.

گرچه هدف اصلی آن کار، حمایت از دکتر احمدی‌نژاد بود، و قرار بود نوشته‌هایی را آن‌جا بگذارم که در حمایت از او و دولت‌اش باشد، یا حداکثر نقد همراه با حمایت؛ اما با خودم عهد کرده بود نوشته‌هایی که به هر نحو حاوی تخریب، توهین یا شایعه‌پراکنی درباره‌ی نامزدهای دیگر بود را منتشر نکنم. کار سختی بود. تلاش برای یافتن نوشته‌هایی که در عین حمایت صریح و همه‌جانبه از دکتر احمدی‌نژاد، وارد تخریب رقیب نشده باشد کار سخت و گاه بی‌نتیجه‌ای بود.

چند روز گشتم و تا جایی که توانستم نوشته‌های وبلاگی را پیدا می‌کردم، اما کم‌کم به این نتیجه رسیدم که یا باید «مرد دهم» را بگذارم کنار، و یا آن عهد اولیه را تخفیف بدهم. فکر می‌کنم مطالب آن‌جا به بیست نرسیده بود. ترجیح دادم ادامه‌اش ندهم، گرچه تلخ بود. و البته تلخ‌تر از ادامه ندادن آن‌جا، گزاره‌ای بود که باعث بستن‌اش شد: «حمایت بی‌تخریب پیدا نمی‌شد».

  • حسن اجرایی

از کدام جیب

چهارشنبه, ۷ مرداد ۱۳۸۸، ۰۸:۱۱ ب.ظ

نوشته‌ای می‌خوانی. بخش‌هایی از آن را می‌پسندی و بخش‌های دیگری را نه. نیاز می‌بینی حرفی بزنی و آن بخش‌های ناپسندش را روشن کنی. بهانه‌ی خوبی است برای نوشتن! من این نوشته را خوانده‌ام، و چیزی از میان کلمه‌های آن کشف کرده‌ام. پیش از آن که کشف‌ام را بگویم و به نقد آن بنشینم، تو هم آن نوشته را بخوان تا تنها به قاضی نروم و راضی برنگردم.

نکته‌ای که از میان کلمه‌های آن نوشته می‌توان گاه به کنایه و گاه به صراحت دید، القای فشار مجلس شورای اسلامی و نمایندگان آن به رهبر انقلاب برای محدود کردن دولت است؛ و البته محروم کردن دولت از حقوق قانونی و سنتی‌اش؛ و همچنین اجابت رهبر انقلاب! اگر با خواندن آن نوشته، به این نتیجه رسیدی، خواندن نوشته‌ی من را ادامه بده، وگرنه کارهای زیادی می‌توان کرد غیر از خواندن‌اش؛ که راحت‌ترین آن،‌ بستن صفحه است.

[caption id="attachment_134" align="alignleft" width="288" caption="برای «تحمیل خواسته‌ی غیر‌قانونی»"]namaayande-rahbar[/caption]

تحریف یکی از روی‌دادهای روزهای اخیر، البته با دقت و حرفه‌ای‌گری تمام را می‌توان در این نوشته دید. در بند دوم، تلاش کلمه‌ها برای القای فشار نمایندگان مجلس برای برکناری مشایی به رهبر انقلاب موج می‌زند؛ چنانکه در ابتدای آن آمده است:

در طول چهار سال گذشته، مجلس شورای اسلامی فشار متناوب (و دارای فراز و فرود)ی را برای عزل و برکناری همکاران رئیس‌جمهور وارد کرده‌است. آن‌جا که توانسته از پتانسیل‌های قانونی خود برای استیضاح استفاده کرده و هر جا ممکن نبوده‌، به فشار‌های سیاسی رو آورده‌است.

آنچه نقل کردم، یک قضاوت کلی است. و یک مقدمه برای القای آنچه قرار است گفته شود. در جمله‌های بعدی نکته‌های ریزتری گفته می‌شود، تا نظریه‌ی «فشار فراقانونی نمایندگان» مجلس شورای اسلامی آن هم برای «تحمیل خواسته‌ی غیر‌قانونی خود» اثبات شود.

به عبارت دیگر، سقف توقع مجلس از دولت غیر مشخص و کاملاً فراتر از اختیار قانونی مجلس است. چه آن‌که در بسیاری مواقع نسبت به حق قانونی هیات وزیران در تصویب لوایح داخلی نیز مداخله و اعمال نفوذ کرده ‌است.

و جمله‌ی بعدی این است:

در ماجرای اخیر آقای مشائی اما، بر فرض عدم مداخله‌ی رهبر انقلاب، مجلس هیچ‌گونه امیدی برای تحمیل خواسته‌ی غیر‌قانونی خود به رئیس‌جمهور نداشت.

و اکنون ثابت شد که ورود رهبر انقلاب و الزام دکتر احمدی‌نژاد به عزل مهندس مشایی، تنها به تحریک نمایندگان مجلس شورای اسلامی آن هم برای «تحمیل خواسته‌ی غیرقانونی»‌شان بوده است. گویی به هیچ وجه امکان ندارد که رهبر انقلاب خود برای عزل مشایی اقدام کرده باشند. فارغ از اینکه معلوم نیست بنابر کدام خبر یا حتی احتمال، این کلمات نوشته شده‌اند، معلوم نیست چرا رهبر انقلاب باید تن به «تحمیل خواسته‌ی غیرقانونی» و نه حتی «فراقانونی» نمایندگان بدهد و هر کاری بخواهند بگوید «به روی چشم».

البته همه‌ی این بند، برای علت‌یابی بخشی از رفتار دکتر احمدی‌نژاد است، و کلمه‌ها خواسته‌اند این چند جمله را بخشی از دلایل محمود احمدی‌نژاد برای اینکه «احساس» کند «غیرعادلانه» «بازنده‌ی بخشی از بازی شده‌است.»، جلوه بدهند. این هم این جمله: «بر همین اساس، احمدی‌نژاد احساس می‌کند “غیر عادلانه” بازنده‌ی بخشی از بازی شده‌است.» بند چهارم هم مرتبط با این موضوع است. البته چه بهتر که همه‌‌اش را بخوانی.

  • حسن اجرایی