Unknown
پیشترها وقتی میدیدم کسی میگوید «من اسمش را گذاشتهام چیچیز» خوشم نمیآمد. میگفتم «فرهنگستان شمارهی هیژدَ» ولی میبینم بعضی وقتها نمیشود کاری کرد.
من اسمش را میگذارم «توهم مرزبانی». تصور کنید. آقا یا شاید خانم مرزبان، باید حواسش جمع باشد کسی پایش را این طرفِ مرز نگذارد؛ یا حتا کسی پایش را آن سوی مرز هم نگذارد. از مثال بیرون میآییم. همیشه در همین جامعهی خودمان کسانی هستند که استاد ور رفتن با مرزها هستند.
بله! استاد بازی با مرزها. ده سال پیش، روحانیای آمده بود روستای ما و به جای اینکه بگوید «حضرت زهرا»، میگفت «خانوم زهرا»؛ البته با رعایت احترام و باقی جنبهها. سیلی از اعتراض و بد و بیراه و همچه چیزهایی نصیب این بنده خدا شد که «خجالت نمیکشی حضرت زهرا را با این وضع خطاب میکنی و اسم میبری؟» و غیره.
حالا لابد داری با خودت میگویی «روستاییهای هیچینفهم!» نه! باور کن اصلا آن کارشان از نفهمی نبود. از «توهم مرزبانی»شان البته بود!
کسی حق ندارد پایش را روی مرز بگذارد. کسی اگر پایش را روی مرز گذاشت، باید منتظر هر اتفاقی باشد. بله. آقا یا خانم مرزبان ممکن است به این تحلیل برسد که «الف» اگر پایش را روی مرز میگذارد، ممکن است «ب» جرأت کند و این طرف هم بیاید و همین تحلیل، این قدرت را به مرزبان میدهد که حتا -... بله! مرز است و حساس، شاید بیرحمی نباشد اگر - شلیک کند و «الف» را مُرده کند!
داشتم با کسی حرف میزدم. دربارهی قضیهی حمل قرآن با همخوانی دف و باقی ماجرا. مدعی بود ما نباید بگذاریم کسی جرأت کند. مدعی بود اگر در برابر اینها نایستیم فردا پایشان را جلوتر میگذارند. آقای مرزبانی که با من صحبت میکرد، قبول داشت که حرامی انجام نشده، اما برخوردهای اینچنینی با این اتفاق، گواهی تلخی بر توهم مرزبانی است.
شکی نیست که کسی پایش را این سوی مرز نگذاشته است. به کدام توجیه شرعی، حمل قرآن توسط یک زن، با همراهی گروه تواشیح به همراه دف، و تحویل قرآن به قاری و گرفتن قرآن توسط همان زن و بازگشت گروه تواشیحخوان با همراهی همان دفزنها، توهین به قرآن تلقی میشود؟
آیا افراط در مرزبانی، به اندازهی تفریط در آن، خطرناک نیست؟
- ۲ نظر
- ۲۷ آبان ۸۷ ، ۰۱:۴۵