فرار از کار!
مهمترین که نه! اما یکی از ارزشمندترین و لذتبخشترین لذتهایی که توی این دنیا وجود دارد، احساس کنده شدن است؛ کنده شدن از کارها، موقعیتها و دغدغههایی که به هر دلیل ممکن است خودمان را -چند وقت- درگیر آن کنیم؛ یا خودمان را درگیر آن ببینیم؛ اما خوب که نگاه میکنیم میبینیم نه! این کار و این موقعیت با ما نمیخواند.
یکی از ارزشمندترین لحظههای زندگی من همین وقتهاست.
وقتهایی که انگیزههای لازم برای غرق شدن در کاری هست، اما تنها به دلیل نداشتن علاقه کنارشان گذاشتهام.

البته شاید گاه بتوان این کار را حماقت دانست؛ چرا که ممکن است گاهی به پولی که از آن کار به دست میآوریم نیاز داشته باشیم؛ که در این صورت شاید بتوان انجام آن کار را موجه دانست.
نکتهی دیگری که هنگام کنار گذاشتن برخی کارها خیلی به آن فکر میکنم، این است که نکند دارم با کنار گذاشتن این کار، خودم را در علاقهها و سلیقههای کهنهام کانالیزه و محدود میکنم. البته برای این دلمشغولی، راه حل هست؛ و آن اینکه میتوان کاری را تنها برای آزمودن امکان ایجاد علاقهی ما به آن، چند وقت انجام بدهیم؛ که معمولا این کار را میکنم؛ گرچه همیشه باید یادمان باشد که این آزمایشی بودن انجام کار را به کارفرما تذکر چندباره بدهیم.
خوشحالم. دستکم خودم را از دو کار وقتگیر و کاملا خارج از دغدغههای شخصی رها کردهام این چند روزه!
الان یادم آمد که کنار گذاشتن کارها، ارتباط مستقیمی با تعهد نسبت به انجام کار دارد؛ و اینکه وقتی میبینیم نمیتوانیم با یک کار رابطه برقرار کنیم، لازمهی تعهد کاری و اخلاقی این است که آن را نپذیریم.

sakhti lazeme pishrafte
doost nadashtane kari ke mikoni ham skahtishe
man kheilia ro mishnasam intori boodan va movafagh shodan
dont you like to have 300'000 $ per year
?!
of course you want
bayad sakhtia ro tahamol konim