دامنهی مستقل!
هشدار! این نوشته به هیچوجه در مقام توهین و یا حتی کنایه نیست. تنها بخشی از خاطرات من است.
آن روزها که تازه پا به سرزمین اینترنت و وبلاگ گذاشته بودم، یکی از آرزوهایم این بود که وبلاگم یک دامنهی مستقل داشته باشد و هر جا میخواهم نشانی وبلاگم را بدهم یا بنویسم، لازم نباشد زیردامنههای سرویسهای وبلاگنویسی مجانی را بنویسم.
با این انگیزهی قوی، یکی دو سال پس از شروع وبلاگنویسی، دامنهای خریدم و آن را به وبلاگم چسباندم؛ اوایل خیلی احساس بزرگ شدن و قابلیت تحویل گرفته شدن میکردم؛ اما کمی که گذشت، همهاش تمام شد.
مانند خیلی از موارد دیگر، با خودم فکر میکردم که: «آخرش که چی؟!»
بد یا خوب، جامعهی وبلاگی فارسیزبان، بیش از اندازه ظاهرگراست. من اما تصمیم خودم را گرفتم و دامنهام را -که از قضا کلی هم اینطرف و آن طرف باهاش پز داده بودم- کنار گذاشتم و با همان زیردامنهی سرویس وبلاگنویسیام احساس افتخار میکردم.
خیلی وقت است وقتی میشنوم کسی به خاطر اینکه نشانی وبلاگش، زیردامنهای یک سرویسدهندهی وبلاگ است، احساس افسردگی و خودکمبینی دارد، یاد آن روزهای خودم میافتم. شک کردم الان! با خودم گفتم واقعا الان نیاز درونی به داشتن دامنه مستقل در وجودم نیست؟ فکر که میکنم میبینم واقعا حتی ذرهای احساس نیاز نمیکنم!
خوشحالم که نوشتههای خودم و فکر خودم را ارزشمندتر از فرم و قالبهای فنی میدانم؛ گرچه از ارزش و اهمیت فرم در وبلاگنویسی و هنر نیز غافل نیستم.

جانا سخن از زبان ما می گویی...
خیلی وقتا مواجه می شم طرف تو استقلال دامین و هوست می خواد شخصیت پیدا کنه! در حالی که شخصیت به این چیزا نیس...
من م یه زمانی خیلی دل م می خهواست مستقل باشم. اما حالا می بینم تا وقتی که فضای فعلی نیاز فعلی مو مرتفع می کنه چه دلیلی داره الکی انرژی بذارمو هزینه کنم؟ که چی بشه؟؟
این پست شما رو که خوندم پیرامون برخی اخلاق های ما ایرونیا،یاد مطالب دوستی افتادم که می گفت تو اروپا و امریکا قریب به اتفاق وبلاگ ها ظاهری ساده دارن،بر عکس ما ایرونیا که اول دنبال قیافۀ وبلاگ می ریم بعد...
آشنایی با شما مایۀ خوشوقتی یه...