سلام

آخرین مطالب

چرا سلام اصلا؟

پنجشنبه, ۱۱ تیر ۱۳۸۸، ۰۲:۳۴ ق.ظ

1- چشم‌ات که به چشم‌اش می‌افتد، سلام می‌کنی. ترجیح من این است که روی چ فتحه بگذاری. این درست که این نوشته، ادبی و عاشقانه نیست،‌ اما چه می‌شود همه‌ی نوشته‌هامان را زیبا بخوانیم مگر؟

سلام می‌کنی. حال‌اش را می‌پرسی و حرف می‌زنی. او سلام نمی‌کند. او حال تو را نمی‌پرسد. او حرف نمی‌زند. اما تو سلام می‌کنی وقتی می‌بینی‌اش. حال‌اش را می‌پرسی و حرف می‌زنی و غیره.

و این اتفاق، می‌شود داستان همیشگی‌تان. او سلام نمی‌کند. و تو سلام می‌کنی. اصلا آدم بدی هم نیست. شاید حتی به جای سلام، ابرویی تکان می‌دهد و لبی می‌جنباند،‌ اما به هر حال سلام نمی‌کند. و تو سلام می‌کنی.

2- چشم‌ات که به چشم‌اش می‌افتد،‌ سلام نمی‌کنی. با خودت می‌گویی «او که سلام نمی‌کند، من چرا سلام کنم». شاید تصمیم بگیری اصلا تو هم مثل او، تنها سری بجنبانی و چشم‌‌ات را ریز کنی و نگاه‌اش کنی. و شاید اصلا حتی تصمیم بگیری دیگر حالش را هم نپرسی.

بند دوم تمام شد. چرا؟

نظرات (۱)

  • شرقی ترین ترنم
  • از اینکه روزی فکرها کرده میشه، و شخص دیگه مفعول کارهاش قرار نمی گیره، ترس داشتم. یعنی شخصیت این متن هم فکرهاشو کرده و نخواسته دیگه مفعولشون بمونه؟
    و من هنوز می ترسم.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی