در تقریر استراتژی «شرایط حساس»
قرار نیست ما حتی ذرهای و حتی برای چند لحظه، از اصول و ارزشهایی که یک ملت برایاش خون دادهاند و سختیها کشیدهاند و از بسیاری خوشیها گذشتهاند، بگذریم. اصلا ما خون دادیم تا اصول و ارزشهایمان پایدار و سربلند بماند. ما سختی کشیدیم تا فرهنگ اسلامی و انقلابیمان سرافراز بماند. قرار نیست به خاطر امروز و فردا دست از عزیزترین آرمانهایمان برداریم.
همهی شرف ما، به پایبندی به همین اصول و آرمانهاست. همهی آبرو و عزت ما به همین است اصلا. روزی که ما ذرهای از این اصول و ارزشها فاصله بگیریم، روز نابودی ماست آن روز؛ روزی است که باید خودمان را از خط اسلام راستین جدا بدانیم.
امروز در شرایط حساسی قرار گرفتهایم. شرایطی که یک سو دشمن با تمام هیمنهی خود به جنگ با جبههی حق آمده، و با تمام توان خود جلو میآید و یکی یکی سربازان خفته و گاه حتی بیدار ما را به سوی خود میبرد و حتی به جبههی حق هم امید بسته است. امروز شرایط به گونهای است که ما اگر نجنبیم و آرام بنشینیم، فردایی نیست که بیدار بشویم و ببینیم همه چیز از کفمان رفته است.
![]()
دشمن، خودش را در میان ما جا داده است. علاوه بر آنکه روز به روز، همهی هیمنهی خودش را بر همهی وجود ما میگستراند، روز به روز سربازان جبههی حق را به سوی خودش میکشد در حالی که ما اگر بخواهیم ساکت بنشینیم و به کارهای روزمرهمان برسیم، همهی اصول و ارزشهایمان را از دست میدهیم؛ و کارمان تمام است.
کارمان تمام میشود اگر حواسمان را جمع نکنیم؛ کارمان تمام میشود اگر خوشخیال باشیم و چشمهامان را باز نکنیم و مسئولیت رفع شر دشمنان جبههی حق را از خودمان سلب کنیم؛ مخصوصا وقتی آنها با تمام وجود به مسئولیت خودشان برای نابودی جبههی حق پایبندند و روز به روز هم باانگیزهتر میشوند.
برای زنده ماندن جبههی حق، و مبارزه با جبههی باطل، چارهای نداریم دست به حرکتهایی بزنیم که شاید حتی خیلیها نتوانند درک کنند. شاید خیلیها نتوانند حساسیت و اهمیت شرایط حساس موجود را درک کنند. شاید خیلیها اصلا نخواهند حساسیت شرایط موجود را ببینند؛ شاید خیلیها دستنشاندهی دشمن باشند و دقیقا چشمشان را بسته باشند تا دشمن بیاید و همه چیز را ببرد و اینها هنوز نشسته باشند و بگویند «خبری نیست که!»
توجه کنید. ما برای یک آرمان بزرگ میجنگیم. آرمانی که پیروزی و شکستاش، پیروزی و شکست ما نیست؛ پیروزی و شکست یک جبهه است؛ پیروزی و شکست جبههی حق، به تلاش امروز ما بسته است. فکر نمیکنم برای آرمان به این بزرگی، استفاده از جدل و مغالطه و خطابههای آتشین، اشکالی داشته باشد. باید واقعبین باشیم. ما با کسانی رو به رو هستیم که تا احساس خطر نکنند، و تا شرایط را جنگی و بحرانی و خطرناک نبینند، یک گوشه مینشینند و زندگیشان را به همین کارهای روزمرهشان میگذرانند. ما چارهای نداریم جز اینکه برای یک مدت کوتاه هم که شده، جامعه را آگاه کنیم و به آنها بفهمانیم که شرایط حساس است.
یادمان باشد ما با کسانی مواجهیم که خیلیهاشان خودشان را به خواب زدهاند؛ باید اینها را رسوا کنیم؛ باید مجبورشان کنیم که از خواب بیدار شوند. ما باید تا جایی که میتوانیم، و امکان دارد از رسانهها استفاده کنیم. باید به همه بفهمانیم که راهی ندارند جز همراهی با ما. باید به همه بفهمانیم که اگر با ما همراه نشوند، یا خواباند یا خودشان را به خواب زدهاند. باید بهشان بفهمانیم که اگر با ما همراه نشوند، جبههی حق نابود میشود و باطل پیروز میشود. باید همهشان درک کنند که هر کس با ما همراه نشود، بخشی از پروژهی دشمن برای از میان بردن جبههی حق است.
خدا با ماست. ما هر لحظه باید به خدا توکل کنیم، و از او بخواهیم هر لحظه کمکمان کند. از او بخواهیم هیچگاه ما را از لطف و همراهی خودش محروم نکند. قدرتی به ما بدهد که هیچ چیز و هیچ کس نتواند در انگیزه و تلاشمان رخنه کند. ما همهی وجودمان را در راه رسیدن به آرمانهایمان فدا میکنیم، هیچ ابایی هم از تهمتها و توهینها نداریم. ما به وظیفهای که خدا به دوشمان نهاده عمل میکنیم و هیچ چیزی هم نمیتواند ما را از آنچه باید بکنیم منع کند. شاید جایی لازم بشود برای ادامهی حیات جبههی حق، با کسی جدل کنیم، یا مغالطه کنیم حتی، یا حتی یک حرف خلاف واقع بزنیم، اینها نباید حجاب آرمان ما بشود. انبیا و ائمهی بزرگوار ما هم که نمونههای کاملی از انسانهای آرمانگرای خداباور بودند، برای پیروزی جبههی حق از هیچ تلاشی دریغ نکردهاند؛ هیچگاه هیچ بهانهای را برای فرار از وظیفه قبول نکردهاند؛ هیچگاه دست و پای خودشان را با پایبندیهای زمینی نبستهاند.
همیشه یادمان باشد، و همیشه با خودمان تکرار کنیم که آرمانها و هدفهای ما مقدستر و آسمانیتر از این است که بخواهیم خودمان را محدود به خوشآمد و خوشنیامد دیگران کنیم و ببینیم دیگران چه میگویند و چه میخواهند. ما برای خدا کار میکنیم و از خدا هم پاداش میخواهیم. در این شرایط حساس، که خطر نابودی جبههی حق همهی شیرینیها را به کام ما تلخ میکند، هر کسی در برابر این آرمانها سر تسلیم فرود نیاورد، نه که دوست ما نیست؛ بلکه دشمن ماست، چرا که هر کسی نتواند در این شرایط حساس، چنگالهای شیطان را که به خون حقیقت آغشته است ببیند، خودش را به خواب زده، و بیتردید بخشی از نقشهی راه شیطان برای خفه کردن همیشگی گلوی حق و حقیقت است؛ و ما نمیتوانیم صبر کنیم تا همهی خوابها و همهی آنهایی که خودشان را به خواب زدهاند، بیدار شوند. ما نمیتوانیم بگذاریم همه چیز از دستمان برود.
همهی نوشتهی بالا را درون دو گیومه تصور کنید. اینها کلماتی است که من نوشتهام؛ اما تنها در تقریر یک استراتژی و روشن کردن تقریبی مرزهای آن است. به هر حال من به انسجام گفتمانی و منطق درونی این متن پایبند هستم؛ اما به درونمایه و اقتضائاتش نه!
- ۸۸/۰۴/۱۶
