سلام

آخرین مطالب

در مانده‌ایم عاجز و حیران به کار خویش

پنجشنبه, ۱۸ شهریور ۱۳۸۹، ۰۲:۰۹ ب.ظ

شاید اصلا هیچ ارزشی برایت نداشته باشد، و شاید فکر کنی دارم بهانه می‌گیرم؛ اما اگر باور به حیاتی بودن‌اش نداشتم، نمی‌نوشتم. مهم هم نیست که تو ممکن است زندانی باشی و نتوانی اینجا را بخوانی و غیره.

کاش به جای نامه نوشتن، و نقد دیگران، اول به خودت نامه می‌نوشتی. یعنی من این را بیشتر دوست می‌داشتم. البته نه به خود امروزت؛ که خود امروزت را دست‌کم خودت قبول داری. کاش به خود دیروزت نامه می‌نوشتی. کاش به‌ش نامه می‌نوشتی و همهٔ باورهایی که آن روز داشت و امروز -فکر می‌کنی- غلط بود را فاش می‌کردی.

کاش با آرامش به خود دیروزت یادآوری می‌کردی که چه اشتباه‌ها که نکرده بود. کاش حتی تک‌تک کجی‌های خود دیروزت را ردیف می‌کردی تا من بدانم چه اتفاقی افتاده.

تو بیش از هر کس از خود دیروزت خبر داری. اگر هم نمی‌خواستی به‌ش نامه بنویسی و فاش‌اش کنی، کاش به‌ش اجازه می‌دادی که بیاید و خودش را توضیح بدهد. کاش قلم‌ات را به‌ش می‌دادی تا او بگوید جهان را چه‌گونه می‌دیده و چه‌گونه بازسازی ذهنی‌اش می‌کرده.

کاش پیش از آنکه خود امروزت جلوه کند، دست‌کم می‌فهمیدیم چه بلایی سر خود دیروزت آمد و چرا رهاش کردی و ازش دور شدی. من نیازمند شنیدن تحلیل خود امروزت، دربارهٔ خود دیروزت هستم. من حتی نیازمند شنیدن دفاعیات خود دیروزت در برابر خود امروزت هستم.

* تیتر از عبید زاکانی

مرتبط: بی حالت ب، انسانی نیست

  • حسن اجرایی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی