روستای بهشت
يكشنبه, ۱۸ دی ۱۳۹۰، ۰۲:۴۰ ق.ظ
کسی هست که این شعر را ندیده و نخوانده و نشنیده باشد؟ این شعر شاید جزئی از خاطره جمعی بخش بزرگی از ملت ایران شده باشد. شعری که همه -احتمالا- حس خوبی بهش دارند و حتی نگاه کردن به تصویر روبرو هم برایشان لذتبخش است. شعری که به آسانی میتوان با کلمههایش همدلی کرد و آرزوها و حسرتهای درون آن را فهمید.اما این شعر که نمادی از همبستگی و همدلی جمع بزرگی از ایرانیان است، چه دارد؟ این شعر چه میگوید؟ درست میگوید؟ تصور شاعرش از روستا درست است؟ میتوانیم با اطمینان بگوییم شاعر تا پیش از سرودن این شعر دستکم یک ماه را در یک روستا سپری کرده؟
شاید همه این اما و اگرها اشتباه باشد، اما من هر بار این شعر را میخوانم، نمیتوانم با این همه حسرت و آرزوی ریخته در این شعر همدلی کنم. و هر بار با خودم میگویم مگر شادی و خرمی را تنها به نام روستا و روستازادگان و روستانشینان نوشتهاند؟
روستا برای راوی این شعر، روستای واقعی نیست؛ روستای رؤیایی است، در حقیقت جایی است که شهر نباشد. راوی بهشتی زمینی میخواهد که اسمش را روستا گذاشته. روستایی که همه شاد و خرم و باصفا هستند و داد و فریادی در آن نیست و همه آزادند و «خوش به حالشان» است و هزار خوبی و زیبایی دیگر.
- ۹۰/۱۰/۱۸

چه با صفائی!